عاشقانه | ||
|
قلم را برمیدارم و تکه های شکسته احساسم را به روی کاغذ سفیدم میریزم دلم آنچنان پر است که میدانم کاغذم را یارای تحملش نیست سلام عاطفه سلام به تو که دلم اکنون بدجور هوایت را کرده.کاش بودی و میدیدی و میدانستی که من-ابوالفضل تو به خاطر تو و به عشق تو وبلاگی طراحی کرده ام ولی افسوس که هیچگاه نخواهی فهمید... عاطفه دلتنگم عاطفه بیتابم و بیقرارم کاش بودی و طبیبم میشدی کاش بودی و غمخوارم میشدی و ای کاش بودی و میتوانستم سرم را به روی شانه هایت بگذارم و چشمانم را ببندم و یک لحظه-فقط برای یک لحظه طعم آرامش را بچشم تو نمیدانی و نمیبینی که چگونه بی تو زندگیم میگذرد ولی همین قدر بدان که دیگر خسته شدم و لحظه لحظه عمرم را نفس نفس زنان سپری میکنم میخندم ولی در پشت خنده ام پر از احساس تلخ است زندگی میکنم اما پشتش یک مرگ تدریجی ست و راه میروم و به ظاهر تازه نفسم اما پشتش کوهی از خستگی است عاطفه این هارا گفتم اما آن چیزی که همه این دردهارا درمان میکند به دست توست عاطفه توجه تو_مهربانی تو و عشق تو به من میتواند همه این درد هارا و حتی دوریت را که رنج آور ترین درد است را برایم شیرین کند همیشه میخواستم حرف دلم را برایت بگویم اما یا نمیتوانستم یا موقعیتش نبود عاطفه همیشه سه سوال در ذهنم وجود داشت و نتوانسم خوب بیانش کنم:
1-مگر من تورا دوست ندارم؟مگر تو مرا دوست نداری؟مگر ما همدیگر را به چشم زن و شوهر نگاه نمیکنیم؟اگر جوابت بله است پس چرا رابطه ما اینقدر بی احساس است؟؟؟ 2-چرا هیچ توجهی به من نداری؟؟؟ 3-چرا حالم را نمیپرسی؟آیا منتظری تا من بپرسم؟آیا این است رابطه زن و شوهری؟ میدانم که نیستی تا این نوشته هارا ببینی و جوابم را بدهی ولی ای کاش بودی و به وبلاگ می آمدی و جوابم را میدادی... دوست دار همیشگی ات aboalfazl نظرات شما عزیزان: nashenas
![]() ساعت22:46---25 آذر 1391
...
|
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |